تبلیغات
گلهای زندگی من - دلتنگی یعنی...
 
گلهای زندگی من
زندگی زیباست
یکشنبه 12 شهریور 1396 :: نویسنده : نیلوفر آبی


تصویر مرتبط


دلتــنــگـــی یــعــنــی،


فــاصـلـه ای کــه بـا هـیـچ بـهـانـه ای پــر نـمـی شــه


دلتــنــگـــی یــعــنــی،،


عــکـسـایـی کـه نـگـاه کــردن بـه اونــا،


رویــاهـــات رو خـیـس مـی کـنــه


دلتــنــگـــی یــعــنــی،


بــغـضــی کــه بـاهــاش کـلـنـجــار مـیــری


 تــا یـهــو نـشـکـنــه


دلتــنــگـــی یــعــنــی،


اس ام اس هـــایـی کــه فــرسـتــاده نـمــی شــه،


دلتــنــگـــی یــعــنــی،


لــحـظــه هــایــی کــه بــا خــودت زمــزمــه مـی کـنــی


دلتــنــگـــی یــعــنــی،


بــعــضــی وقــتــا آدم دوس داره بـــه خــدا بـــگـــه…


مـــگه مــا چــقــد مـی تــونـیــم…





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1396 11:02 ق.ظ
سلام در ی پست
نامم علیست
تاریخ
9/3/1396

شیعه مولای خویش هستم علی بی معطلی

ساکنم در شهر مشهد شهر مولایم رضا

حضرت موسی الرضا هم نام زیبایش علیست

ساکن ایران زمینم خاک پاگ اولیا

رهبر من مقتدایم نام زیبایش علیست

یک علی رهبر امام مسلمین

یک علی را هم پیامبر گفت بعد من ولیست

نام من باشد علی همنام مولایم علی
شیعه مولای خویش هستم علی بی معطلی

تقدیم به

همه آن هایی که راه و رسم دوستی می دانند

یکشنبه 12 شهریور 1396 02:42 ب.ظ
از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ایست که قربانی‌ات کنند

"فاضل نظری"

یکشنبه 12 شهریور 1396 02:18 ب.ظ
مَخفی بَدَخشی (۱۲۵۵ – ۱۳۴۲ خ.) از شاعران پارسی‌گوی زن در افغانستان بود

وی ازدواج نکرد و بیشتر عمر خود را در کنار خانواده‌اش در حالت تبعید سیاسی به سر برد.

بشکند دستی که خم در گردن یاری نشد

کور به، چشمی که لذت‌گیر دیداری نشد

صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت

غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد

هرکه آمد در جهان بودش خریداری، ولی

پیر شد زیب‌النّساء او را خریداری نشد

یکشنبه 12 شهریور 1396 02:18 ب.ظ
محمد کاظم کاظمی شاعر افغان
بادی وزید و دشت سترون درست شد

طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه‌ی جغرافیا دوید

این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

یعنی که از مصالح دیوار دیگران‌

یک خاکریز بین تو و من درست شد

بین تمام مردم دنیا گل و چمن‌

بین من و تو آتش و آهن درست شد

یک سو من ایستادم و گویی خدا شدم‌

یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد

یک سو تو ایستادی و گویی خدا شدی‌

یک سو من ایستادم و دشمن درست شد
یکشنبه 12 شهریور 1396 02:18 ب.ظ
«برندهٔ جایزهٔ ادبی رحمان بابا»
ای ناله!
سال‌هاست که بیرون جهی ز دل،
هنگامه‌ساز و گرم
پُر سوز و آتشین
شب‌ها به گاه تیرگی مرگبار غم
از گیر‌و‌دار دهر،
وز دست رنج‌ها،
درپیچ‌و‌تاب موج سبک‌سیرِ آهِ من،
زی آسمان به سوز تمنا شدی بلند
پُر‌درد و شعله‌خیز،
تند و شررفزای
لیکن نسوخت پردهٔ پندار گرمی‌ات
برقی نزد شراره‌ات اندر نگاه من
نی سوختی سپهر
نی کاخ قدرتش
نی رخنه کرده‌ای به دل پاسبان او
تا چند و تا کجا؟
در بند آن و این:
محبوس وهم و ترس
گرفتار مهر و کین؟
ای ناله!
یا خموش و یا آسمان بسوز!
تا باز گردد آن سوی این پرده راه من.
در آن بلندجای
از قدسیان عرش
وز محرمان بزم حقیقت کنم سؤال
کای آن‌که رسته‌اید ز غوغای مهر وکین
آن‌جا چرا چنان؟
این‌جا چرا چنین؟
کابل ۴/٢/١٣٣۸
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:57 ق.ظ
با عرض سلام و ادب

بسیار عالی وسرشار از عشق و محبت .

هر آنکه روی تو دیدست سخت میداند

که من چه می کشم از روزگار مهجوری

ایام به کام - خدا نگهدار
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:05 ق.ظ
ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺗﮑـــﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻪ نشئه ﺷﻮﻡ ﻏﺮﻕ ﺧﻮﺩ ﺷﻮﻡ

ﺍﯾـــــﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘـــﯽ ﺍﺻﻠﻦ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺩ

ﻣﻔﻬـــﻮﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺩﯾـــﺮ ﻫﺎ

ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ

ﺩﯾﮕــﺮ ﺑــﻪ ﺯﯾـﺮ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺟﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺍﺵ

ﺩﺭ ﻋﺸﻖ،ﺩﺭ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺗﻮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ؟

ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼــﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ

ﺑﺮ ﺗﻮ ﺷﺮﺍﺏ ﻭﺻﻞ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﻮﮐﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺩ



رامین ملزم
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:05 ق.ظ
فروغی بسطامی :

ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما

تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما

گر در میان نباشد پای وصال جانان

مردن چه فرق دارد با زندگانی ما

ترک حیات گفتیم کام از لبش گرفتیم

الحق که جای رشک است بر کامرانی ما

سودای او گزیدیم جنس غمش خریدیم

یا رب زیان مبادا در بی زیانی ما

در عالم محبت الفت بهم گرفته

نامهربانی او با مهربانی ما

در عین بی‌زبانی با او به گفتگوییم

کیفیت غریبی است در بی زبانی ما

صد ره ز ناتوانی در پایش اوفتادیم

تا چشم رحمت افکند بر ناتوانی ما

تا بی‌نشان نگشتیم از وی نشان نجستیم

غافل خبر ندارد از بی‌نشانی ما

اول نظر دریدیم پیراهن صبوری

آخر شد آشکارا راز نهانی ما

تا وصف صورتش را در نامه ثبت کردیم

مانند اهل دانش پیش معانی ما

تدبیرها نمودیم در عاشقی فروغی

کاری نیامد آخر از کاردانی ما
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:05 ق.ظ
از بهترین شعرهای فروغی بسطامی

مردان خدا پرده ی پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببریدند و به باطل گرویدند

چون خلق درآیند به بازار حقیقت

ترسم نفروشند متاعی که خریدند

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کاین جامه به اندازهٔ هر کس نبریدند

مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی

از دام گه خاک بر افلاک پریدند

یکشنبه 12 شهریور 1396 11:05 ق.ظ
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزارجلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

بالای خود در آئینه چشم من ببین

تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را

از : فروغی بسطامی
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:04 ق.ظ
كی رفته ای ز دل كه تمنا كنم تو را؟
كی بوده ای نهفته كه پیدا كنم تو را؟

غیبت نكرده ای كه شوَم طالب حضور
پنهان نگشته ای كه هویدا كنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی كه من
با صد هزار دیده تماشا كنم تو را

چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد
تا من به یك مشاهده شیدا كنم تو را

بالای خود در آینـﮥ چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را

مستانه كاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت برافكنم
خورشید كعبه، ماه كلیسا كنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا كنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یكجا فدای قامت رعنا كنم تو را

زیبا شود به كارگِه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زیبا كنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را

فروغی بسطامی
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:04 ق.ظ
متلاطم ...

تنها ...

بیکران ...

کاش اقیانوسی نبودم

پنجه کشان بر ساحل ...

از : شمس لنگرودی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سلام به همه عزیزان دل

این وبلاگ رو من برا گلهای زندگیم

موسی الرضا جون و کوثر جون ساختم

و عاشقانه من و باباش دوسشون داریم

موسی الرضا 10سالشه و کوثر 4سال

ایشالله همیشه زنده باشن و سلامت

مدیر وبلاگ : نیلوفر آبی
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد موسیقی برای وبلاگ

دریافت کد پرواز پروانه

href="http://www.20tools.com/dic">

دیکشنری انلاین

مشاهده و دریافت کد